انديشه‏هاى اجتماعى و سجاياى اخلاقى سعدى

آوریل 14, 2008 at 6:10 ق.ظ. بیان دیدگاه

 

     
سعدى شيرازى، بى‏ترديد بزرگترين شاعرى است كه بعد از فردوسى آسمان ادب فارسى را به نور خيره‏كننده خويش روشن ساخت و آن روشنى چنان بود كه هنوز پس از گذشت هفت قرن از تاثير آن كاسته نشده است و اين…

سعدى شيرازى، بى‏ترديد بزرگترين شاعرى است كه بعد از فردوسى آسمان ادب فارسى را به نور خيره‏كننده خويش روشن ساخت و آن روشنى چنان بود كه هنوز پس از گذشت هفت قرن از تاثير آن كاسته نشده است و اين اثر تا پارسى برجاست همچنان برقرار خواهد ماند. زبان فصيح او زبان دل، و عشق و محبت او خود نشانه تمام عيارى است از «آدميت‏» به همان معنى كه خود بيان كرده است.
درين مقام سخن گفتن از ترجمه احوال، مسافرتها، تحصيلات و حوادث ايام و هنر سعدى در پروراندن نثر مسجع زيبا و اشعار دلپذير سهل و ممتنع و پند و اندرزهاى دلنشين شاعر را به وقتى ديگر مى‏گذاريم و تنها از سجاياى اخلاقى شاعر، به كوتاهى، ياد مى‏كنيم كه چكيده و حاصل عمر پربار اوست.
از احوال و شرح زندگانى او چندان اطلاعاتى در دست نيست چرا كه بدبختانه ايرانيان در ثبت احوال ابناء نوع خود مسامحه و سهل‏انگارى ورزيده‏اند چنان كه كمتر كسى از بزرگان ما جزئيات زندگانيش معلوم است و درباره شيخ سعدى مسامحه بجايى رسيده كه حتى نام او هم بدرستى ضبط نگرديده است.
اين كه از احوال شيخ سعدى اظهار بى‏خبرى مى‏كنيم از آن رو نيست كه درباره وى سخن نگفته و حكاياتى نقل نكرده باشند، نگارش بسيار اما تحقيق كم بوده است و بايد تصديق كرد كه خود شيخ بزرگوار نيز در گمراه ساختن مردم درباره خويش اهتمام ورزيده، زيرا كه براى پروردن نكات حكمى و اخلاقى كه در خاطر داشته است‏حكاياتى ساخته و وقايعى نقل كرده و شخص خود را در آن وقايع دخيل نموده و از اين حكايات فقط تمثيل را در نظر داشته است نه واقعيت را.
سجاياى اخلاقى سعدى
از جمله سجاياى اخلاقى سعدى كه آن را در كمتر شاعر و نويسنده‏اى مى‏توان يافت، شهامت او در بيان حقايق و لحن عتاب‏آميزش در برابر حاكمان و قدرتمندان زمان و دنياداران از خدابى‏خبر و زاهد نماهاى بى‏بصر است. هر چند در ميان آثار او قصايدى كه به سنت‏شاعران ستايشگر سروده شده است، اندك نيست، اما تفاوت اين مدايح با ساير آثار مشابه در اين است كه سعدى به رغم ديگر گويندگان مداح متملق، بجاى چاپلوسى و مبالغه در اوصاف ممدوح، غالبا به عنوان ناصحى دلسوز و بيم‏دهنده، صاحبان زر و زور و تزوير را به بى‏ثباتى دنيا و زوال پذيرى قدرتهاى مادى و بدفرجامى ستمگران متوجه مى‏كند و با تازيانه هوشيارى بخش ملامت و نصيحت، به تاديب ممدوحان خويش مى‏پردازد و به ديندارى و خداپرستى و عدالت و نيكوكارى دعوتشان مى‏كند.
ايمان مذهبى و اعتقاد راسخ سعدى به مبانى دينى از قصايد غرا در توحيد و اشعارى كه در بزرگداشت نبى‏اكرم‏صلى الله عليه وآله سروده است، بروشنى پيداست. او در عالم عشق‏ورزى به «عشق محمد و آل محمد» بسنده مى‏كند
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمدصلى الله عليه وآله بس است و آل محمدصلى الله عليه وآله (1)
نيل به رستگارى و صفا را در پيروى از طريق پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏داند، چنان كه گفته است:
مپندار سعدى كه راه صفا توان رفت جز از پى مصطفا (2)
سعدى به خلق جهان كه همه يكسره نهال خدايند، مهر مى‏ورزد. او مبشر صلح و بشردوستى است. در چشم انداز جهان‏آرمانى او، بنى آدم اعضاى يك پيكر و در آفرينش از يك گوهرند و چون كرامت انسانى و آزادى او در نظرش اهميت فراوان دارد، غايت آرزويش تفاهم ميان ملتها و از بين رفتن خصومتها و دورتها است و در اين عرصه با احساس مسؤوليت و غمخوارى نسبت‏به ناتوانان، خطاب به مصلحان و خيرانديشان، چنين سفارش مى‏كند:
تو كز محنت ديگران بى‏غمى
نشايد كه نامت نهند آدمى
صرف‏نظر از مقام والاى سعدى در هنر شاعرى و نويسندگى كه «حد همين است‏سخنرانى و زيبايى را» انديشه‏هاى بلند و عواطف لطيف و انسانى اين متفكر بزرگ، آن اندازه در قلمرو زبان و ادبيات فارسى و آثار شاعران ايرانى و غير ايرانى نفوذ كرده است كه نام وى را در زمره درخشانترين چهره‏هاى ادبى هان ثبت نموده و روشناييهاى آثارش را چراغى فراراه نسلهاى آينده قرار داده است.
مضامين اشعار سعدى
1. خداپرستى و خضوع
در قلمرو شعر كهن فارسى، نخستين موضوعى كه از لحاظ ارزشهاى اخلاقى اسلام، حائز اهميت فراوان است، انديشه يكتاپرستى و اعتقاد به توحيد است كه غالبا با فروتنى عابدانه توسط گويندگان فرزانه و پاكدل ما اظهار شده است.
در بيشتر آثار منظوم كهن فارسى، موضوع خداپرستى و بحث صفات جلال و جمال خداوند به گونه‏اى هنرمندانه مطرح شده و شاعران موحد و حقيقت‏جوى گذشته، با اعتقاد به اين كه: «اول العلم معرفة الجبار» بر اصل و آغاز دانش‏ورزى اشارتها و تاكيدها كرده و با بهره‏ورى از سرمايه بلاغت‏خويش به اثبات وجود پروردگار و توصيف مظاهر صنع او و بيان نظم و عظمت جهان هستى پرداخته و به رغم شيوه‏هاى خشك فلسفى و كلامى، با تنوعى دلپذير و نحوه‏اى كه هم خردها را ارضا مى‏كند و هم احساسات پاك را برمى‏انگيزد، افكار خويش را درباره آفريدگار جهان و اهداف آفرينش به زيباترين تعبيرات به نظم كشيده‏اند.
از ويژگيهاى آثار گذشتگان ما كه حاصل اعتقاد راسخ آنان به خداوند است اين كلام ارزنده پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏باشد كه فرمود: «كل امر ذى بال لم يبدء فيه ببسم الله فهو ابتر» (3) هر كار مهمى كه با نام خداوند آغاز نشود ناقص و ناتمام خواهد بود. مشاهده مى‏شود كه همه شاعران حقيقت‏جوى و از آن جمله سعدى شيرازى آثار خود را با ياد و نام مبارك خدا و ستايشهاى حكمت آميز آغاز كرده است:
به نام خدايى كه جان آفريد سخن گفتن اندر زبان آفريد خداوند بخشنده دستگير كريم خطابخش پوزش پذير (4)
شيخ اجل سعدى شيراز، به رهبران اسلام، بويژه اميرمؤمنان امام على‏عليه‏السلام تاسى مى‏كند; امام بزرگوارى كه خود يكه‏تاز ميدان ادب و سخنورى است و ديباچه نهج‏البلاغه شريفش با چنين كلماتى نغز در ستايش خداوند و وصف نعمتهاى بيكران او آغاز شده كه «الحمدلله الذى لايبلع مدحته القائلون ولايحصى نعمآءة العادون… سپاس خداوندى را سزاست كه ستايش گويندگان تا آخرين حد مبالغه وصف كمالش را كفايت نكند و روزى‏خواران از شمارش نعمتهاى بى‏پايانش عاجز باشند و هر چه كوشند، يك از هزار آنها را سپاس نتوانند…
سعدى در شعر زير شاهكارى خلق كرده كه از لحاظ زيبايى و شكوهمندى چونان تابلوهايى نفيس و رنگين است كه نقاشى هنرمند با قلم سحار خود بدانها جان بخشيده و در معرض ديد صاحبدلان هوشيارى قرار داده است كه در نظرشان «هر ورقى دفترى است معرفت كردگار»:
… آن صانع قديم كه بر فرش كائنات چندين هزار صورت الوان نگار كرد تركيب آسمان و طلوع ستارگان از بهر عبرت نظر هوشيار كرد بحر آفريد و بر و درختان و آدمى خورشيد و ماه و انجم و ليل و نهار كرد الوان نعمتى كه نشايد سپاس گفت اسباب راحتى كه نشايد شمار كرد از چوب خشك ميوه و در نى شكر نهاد وز قطره دانه درر شاهوار كرد مسمار كوهسار به نطغ زمين بدوخت تا فرش خاك بر سر آب استوار كرد اجزاى خاك مرده به تاثير آفتاب بستان ميوه و چمن و لاله‏زار كرد توحيدگوى او نه بنى‏آدمند و بس هر بلبلى كه زمزمه بر شاخسار كرد … لال است در دهان بلاغت زبان وصف از غايت كرم كه نهان آشكار كرد (5)
سعدى اين منادى توحيد، گاه از زبان پرندگان، گلها، گياهان و ساير موجودات كه همگى ستايشگر ذات حق هستند و به تعبير قرآن «يسبح لله من فى السموات والارض والطير صافات كل قد علم صلاته و تسبيحه‏». (6)
سخنانى هشيارى‏بخش و عبرت‏آموز در قابل اشعار زيبا آورده است:
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار كوه و دريا و درختان همه در تسبيحند نه همه مستمعى فهم كند اين اسرار خبرت هست كه مرغان سحر مى‏گويند آخر اى خفته سر از خواب جهالت‏بردار تا كى آخر چو بنفشه سر غفلت در پيش حيف باشد كه تو در خوابى و نرگس بيدار (7)
2. ستايش شايستگان
ستايش از صاحبان فضيلت و معرفت و در واقع بزرگداشت مكارم اخلاقى و كرامت انسانى، خداپسندانه و خردپذير است. چرا كه چنين ستايشها موجب تقويت و نشر ارزشهاى معنوى و تحكيم حاكميت دانش و اخلاق و ارزشهاى والاى انسانى در جامعه بشرى مى‏شود، همتهاى عالى را مى‏پرورد و استعدادهاى حق يان را براى كسب بزرگيها و اقدام به عمل صالح برمى‏انگيزد. ستايش از انبيا و اولياى دين و بزرگداشت آنان را از ديگر مزاياى معنوى اشعار سعدى است. چنانكه در نعت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏سرايد:
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و عيسى و موسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد … سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (8)
و آن گاه در نعت مولاى متقيان، اميرالمؤمنين على‏عليه‏السلام:
كس را چه زور و زهره كه وصف على كند جبار در مناقب او گفته هل اتى زورآزماى قلعه خيبر كه بند او در يكدگر شكست‏به بازوى لافتى مردى كه در مصف زره پيش بسته بود تا پيش دشمنان ندهد پشت‏بر غزا شير خداى و صفدر ميدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در دعا ديباچه مروت و سلطان معرفت لشكركش فتوت و سردار اتقيا فرد كه هر كسى به شفيعى زنند دست ماييم و دست و دامن معصوم مرتضى (9)
3. بشردوستى و شفقت‏به همنوع
انسان‏دوستى و شفقت‏به همنوع و توصيه به مراعات حال محرومان و يارى كردن درماندگان و ناتوانان، گوهر ديگرى است از گنجينه‏هاى عالم معنا كه از فروغش آثار سعدى رونق و جلايى جاودانه يافته است. ابيات فراوانى در اين خصوص مى‏توان شاهد آورد و مشهورتر و معروفتر از همه ابيات زير است:
بنى آدم اعضاى يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بى غمى نشايد كه نامت نهند آدمى

انديشه‏هاى بشردوستانه سعدى كه از فروغ انسانيت آكنده است، متاثر از اصول اخلاقى و تربيتى مكتبى است كه از ديدگاه پيشوايان آن، جامعه انسانى به مثابه پيكره‏اى واحد است. چنان كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرموده است:
«مثل المؤمنين فى توادهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذا اشتكى منه عضو تداعى له سائر الجسد بالاسهر والحمى‏».(10)
حال مردم با ايمان در دوستى با يكديگر و شفقت نسبت‏به هم، حال پيكره‏اى است كه هر گاه عضوى از آن رنجور شود، ديگر اعضاى آن كالبد با بى‏خوابى و تبدارى با آن عضو همدردى مى‏كنند.
و بر اساس اين‏گونه جهان‏بينى متعالى است كه در برخى از منظومه‏هاى اخلاقى فارسى نظير بوستان سعدى كه دنيايى است آكنده از بشردوستى و شفقت‏به همنوع، آنچه درخشندگى دارد نيكى و زيبايى است و كرامت و جوانمردى درخور تحسين.
به ايثار، مردان سبق برده‏اند نه شب زنده‏داران دل مرده‏اند كرامت جوانمردى و نان‏دهى است مقالات بيهوده طبل تهى است به معنى توان كرد دعوى درست دم بى قدم تكيه‏گاهى است‏سست (11)
04 گراميداشت عقل، علم و عمل
عقل، علم و عمل سه سرمايه گرانبها هستند كه انسان با كاربرد و بهره‏بردارى صحيح آنها راه تكامل و ارتقاى معنوى و مادى خويش را هموار مى‏سازد و سعادت دنيا و آخرتش را تامين مى‏كند.
از ديگر مضامين ارزنده معنوى موجود در اشعار سعدى، گرانمايگى عقل و علم و عمل از ديدگاه اين شاعر فرزانه است:
تمييز بايد و تدبير و عقل و آنگه ملك كه ملك و دولت نادان سلاح جنگ خداست (12)
وجود تو شهرى است پر نيك و بد تو سلطان و دستور دانا خرد هوى و هوس را نماند ستيز چو بينند سر پنجه عقل تيز
همچنين شيخ شيرين‏سخن در بزرگداشت علم مى‏گويد:
داروى تربيت از پير طريقت‏بستان كادمى را بتر از علت نادانى نيست
و همين طور در گرانمايگى عمل همى گويد:
سعديا گر چه سخندان و مصالح‏گويى به عمل كار برآيد به سخندانى نيست بار درخت علم ندانم بجز عمل با علم اگر عمل نكنى شاخ بى‏برى مردان به سعى و رنج‏به جايى رسيده‏اند تو بى عمل كجا رسى از نفس‏پرورى نابرده رنج گنج ميسر نمى‏شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد هر كو عمل نكرد و عنايت ميد داشت دانه نكشت ابله و دخل انتظار داشت
و در جاى ديگر مى‏گويد:
شب گور خواهى منور چو روز از اينجا چراغ عمل برفروز گروهى فراوان طمع ظن برند كه گندم نيفشانده خرمن برند بر آن خورد سعدى كه بيخى نشاند كسى برد خرمن كه تخمى نشاند
5. عفت‏گرايى و نفس‏كشى
سعدى در ابياتى نفس اماره را عامل اصلى سقوط آدمى و صفات خردمندى، پارسايى و پاكدامنى را منجى او از سيه‏روزى مى‏داند:
تو با دشمن نفس همخانه‏اى چه در بند پيكار بيگانه‏اى عنان بازپيچان نفس از حرام به مردى ز رستم گذشتند و سام وجود تو شهرى است پر نيك و بد تو سلطان و دستور دانا خرد همانا كه دونان گردن فراز در اين شهر گيرند سودا و آز رضا و ورع نيكنامان حر هوى و هوس رهزن و كيسه‏بر چو سلطان نايت كند با بدان كجا ماند آسايش بخردان ترا شهوت و حرص و كين و حسد چو خون در رگانند و جان در جسد گر اين دشمنان تربيت‏يافتند سر از حكم و راىتو برتافتند هوى و هوس را نماند ستيز چو بينند سر پنجه عقل تيز (13)
6. آزادگى و علو انديشه
آزادگى و استغناى طبع نشانه شكوفايى شخصيت اخلاقى و تكامل روحى انسان است. از امام على بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام بياموزيم كه فرمود: «لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا…» (بنده غير خود مباش، زيرا خداوند آزادت آفريده است.)
انسان ذاتا آزاد آفريده شده و به تعبيرى ديگر داراى حريت تكوينى است و طبعا از تنگ‏نظريها و بردگيهاى فكرى گريزان و منزجر است و اگر زلال فطرت و سرشت اوليه‏اش از تيرگيهاى رذايل حفظ شود و بتواند در سايه توانمندى عقل خويش آزمنديها را در خود مهار كند و از زرق و برقهاى فريباى مادى و هر نچه رنگ تعلق مى‏پذيرد، دل بركند و از جهل خودخواهى و فزون طلبى‏هاى نابخردانه و اسارت نفس و فقر معنوى برهد، آزاده و مستغنى است.
سعدى در جاى جاى كليات خويش نشانه‏هاى فراوانى دارد از تشويق و دعوت به آزادگى و استغناى طبع. وى آزادگى و استغناى طبع را در برابر آزمندى قرار مى‏دهد و اين كه صفات رضا، ورع و بلند همتى در شخص آزاده متظاهر مى‏شود. از مضامين آموزنده و تحسين برانگيز شعر سعدى كه در جهان‏بينى و انديشه‏هايش رنگى از عرفان اسلامى ديده مى‏شود، آزادگى و علو طبع است:
قيمت‏خود به ملاهى و مناهى مشكن گرت ايمان درست است‏به روز موعود دست‏حاجت چو برى پيش خداوندى بر كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود
و همين‏طور در باب ششم بوستان در فضيلت قناعت‏حكايتى چنين به رشته نظم كشيده است:
يكى را ز مردان روشن‏ضمير امير ختن داد طاقى حرير ز شادى چو گلبرگ خندان شكفت بپوشيد و دستش ببوسيد و گفت چه خوب است تشريف مير ختن وز او خوبتر خرقه خويشتن گر آزاده‏اى بر زمين خسب و بس مكن بهر قالى زمين بوس كس (14)
و باز مى‏سرايد:
گنج آزادگى و كنج قناعت ملكى است كه به شمشير ميسر نشود سلطان را طلب منصب خانى نكند صاحب عقل عاقل آن است كه انديشه كند پايان را جمع كردند و نهادند و به حيرت رفتند وين چه دارد كه به حسرت بگذارد آن را آن بدر مى‏رود از باغ به دلتنگى و داغ وين به بازوى فرخ مى‏شكند زندان را چشم همت نه به دنيا كه به عقبى بنمود عارف عاشق شوريده سرگردان را گرت ز دست‏برآيد چو نخل باش كريم ورت ز دست نيايد چو سرو باش آزاد دنيى آن قدر ندارد كه بر او رشك برند يا وجود و عدمش را غم بيهوده خورند نظر آنان كه نكردند بدين مشتى خاك الحق انصاف توان داد كه صاحبنظرند عارفان هر چه ثباتى و بقايى نكند گر همه ملك جهان است‏به هيچش نخرند
07 استبداد ستيزى و مبارزه با ستم و ستمگر
موضوع استبدادستيزى و مبارزه با ظلم و ظالم در آثار شيخ اجل سعدى كه خود از جمله ستايشگران سلاطين بشمار مى‏رود، به شكل و زبانى خاص متجلى است. در باب اول گلستان (در سيرت پادشاهان) ضمن داستانهايى دل‏انگيز و آموزنده استبدادستيزى خويش را بيان مى‏كند:
«درويشى مستجاب الدعوه در بغداد پديد آمد، حجاج يوسف را خبر كردند، بخواندش و گفت: دعاى خيرى بر من بكن! گفت: خدايا جانش بستان! گفت: از بهر خداى اين چه دعاست؟ گفت: اين دعاى خيرست، ترا و جمله مسلمانان را.
اى زبردست زيردست آزار گرم تا كى بماند اين بازار؟ به چه كار آيدت جهاندارى؟ مردنت‏به كه مردم آزارى؟! (15)
در مدايحش نيز، به رغم ديگر گويندگان متملق به جاى چاپلوسى و تملق و مبالغه در اوصاف ممدوح، غالبا به عنوان ناصحى دلسوز و بيم دهنده، صاحبان قدرت را به بى‏ثباتى دنيا و زوال پذيرى قدرتهاى مادى و سرنوشت‏شوم ستمگران توجه داده و با تازيانه هوشيارى بخش ملامت و نصيحت‏به تاديب ممدوحان خود پرداخته است و بدين شيوه، حق‏گويى، آنان را به خداترسى و عدالت و نيكوكارى دعوت كرده است. ابيات ذيل گلچينى است از اين گونه مضامين:
… اگر زمين تو بوسد كه خاك توام مباش غره كه بازيت مى‏دهد عيار گرت سلام كند، دام مى‏نهد صياد ورت نماز برد، كيسه مى‏برد طرار ميان طاعت و اخلاص و بندگى بستن چه‏پيش خلق به خدمت، چه پيش بت زنار بس بگرديد و بگردد روزگار دل به دنيا در نبندد هوشيار اى كه دستت مى‏رسد كارى بكن پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار اين كه در شهنامه‏ها آورده‏اند رستم و روئينه تن اسفنديار تا بدانند اين خداوندان ملك كز بسى خلق است دنيا يادگار اين همه رفتند و ما اى شوخ چشم هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار … نام نيكو گر بماند ز آدمى به كزو ماند سراى زرنگار … چون خداوندت بزرگى داد و حكم خرده از خردان مسكين درگذار شكر نعمت را نكويى كن كه حق دوست دارد بندگان حقگزار كام درويشان و مسكينان بده تا همه كارت برآرد كردگار … منجنيق آه مظلومان به صبح سخت گيرد ظالمان را در حصار از درون خستگان انديشه كن وز دعاى مردم پرهيزكار سعديان چندان كه مى‏دانى بگوى حق نبايد گفتن الا آشكار (16)
منبع:فصلنامه مشكوة، شماره 51

Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

چمران آیینه صبر و استقامت-3 زندگينامه نيما يوشيج و آشنايي با سبك شعري او

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Blog Stats

  • 18,347 hits

بیشترین کلیک شده‌ها

دیدگاه‌های اخیر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: