هجران روح

مه 16, 2008 at 6:01 ق.ظ. بیان دیدگاه

 
ای که فرمودی«نفختُ فيه من روحي»، اي كه فرمودي «ماعندا… باق»، وجود متعين ما از وجود مطلق توست نه از عدم ازلي كه هيچ نبوده و نيست تا چيزي از او پديد آيد ونه از وجودي ديگر كه وجود ندارد پس هستي هر هستي از توست، تو بودي و تو هستي و تو مي‌ماني، افتخار هستي انسان از نفخه روح توست كه اهريمن نه به انسان، بلكه به تو سجده نكرد و او مي‌دانست كه روح تو در انسان دميده شده است و كبر ورزيد تا خود را به جاي خدا ببيند و انسان را بهانه كفر خود قرار دهد و انتقام تو را در اغواي انسان تا يو‌م‌الدين گرفت و كينه او نه به انسان بلكه به خالق انسان بود كه در محضر كبير استكبار كرد و كبر ورزيد گرچه خود، استاد درس توحيد فرشتگان در بهشت بود و سال‌هاي سال از هستي بي‌انتهاي توحيد ذات ربوبي براي بهشتيان سخن ‌گفت و درس داد اما به يكباره همه چيز فرو ريخت همان بار كه خداي بزرگ به بهانه انسان از شيطان خواست تا روح خدا را سجده كند، روحي كه خدا در وجود انسان دميده بود و فرموده بود نفختُ فيه من روحي، اما شيطان بهانه بهتر بودن خود را در آفرينش از آتش قرار داد و گفت: «انا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين» اي خدا تو مرا از آتش آفريدي و انسان را از گِل همين مانع از سجده من بر انسان است و من از انسان برترم.

اما خدا مي‌دانست كه شيطان مي‌داند انسان تنها از گِل آفريده نشده است بلكه در او روح خداست و شيطان نمي‌خواهد توجهي به روح خدا در وجود انسان بكند و به همين دليل اشاره‌اي به روح خدا در وجود انسان نكرد و تنها به گِل بودن كالبد انسان مجادله كرد سپس شيطان رانده و رجيم شد و ساير فرشتگان، انسان را سجده كردند تا عابد و مامور آن معبودي باشند كه آنها را آفريد و انسان، خرسند از اين همه توجه و افتخار كه مسجود فرشتگان واقع شده و خدا او را برتر از استاد توحيد بهشتيان پذيرفته است.

اما شيطان رجيم از خداي رحيم مهلت گرفت تا از وجود شيطاني معدوم نشود و باقي بماند آنگاه كه خداي بزرگ شيطان را از مهلت داده‌شدگان قرارداد به عزت همان خدا سوگند خورد كه من و افرادم تا آن‌جا كه بتوانيم آدم و فرزندان آدم را اغوا و گمراه مي‌كنيم و جنگ‌ها و كشتارها و حذف‌ها و توهين‌ها و تحقيرها و نزاع‌ها بپا مي‌كنيم و از انسان، دشمني عليه انسان مي‌سازيم و خود به گمراهي انسان، تا برپايي قيامت نظارت مي‌كنم هر چند تو رسولان، انبيا و اوصيا را براي هدايت و ممانعت از گمراهي من بفرستي اما من دشمن انسان هستم انساني كه مرا ملعون و مطرود آستان تو ساخت. اول از آدم آغاز مي‌كنم و شيطان آدم را به طمع برتري جاودان و خلود در بهشت فريفت و به دروغ قسم خورد و از درخت ممنوع الهي به انسان خوراند آنچه را كه آدم نبايد مي‌خورد و آدم نهي خدا را عصيان كرد.

و اساس اين عصيان آدم، زلالت شيطان بود كه از جاه‌طلبي او نشات گرفته بود شيطان در ذاتش كبير نبود ولي استكبار پيشه كرد.

و اما انسان از بهشت اخراج شد و به زمين هبوط كرد تا با كديمين و عرق جبين كار كند و عبادت خداي عالميان كند و از گناهان و لغزش‌ها توبه كند تا به بهشت جاودان خداي بزرگ بازگردد وگرنه باز هم هبوطي ديگر و سقوطي سخت‌تر به جهاني به مراتب بدتر از دنياي كنوني در پيش است و اين همه مصائب و انحراف از جاه‌طلبي نفس است كه ام‌الفساد در زمين است و ني‌نفس انسان هميشه از اين دردمندي به خود مي‌نالد و از آن جدايي نيستان وجود مطلق تا گذر تمناي وصال در اين دنيا همواره اسير جهالت و حيرت است و به دنبال قدرت مطلق از دو لبه پرتگاه خوف و رجا شكايت از جدايي‌ها و دوري‌ها مي‌كند.

همه دنبال كمالند، كمالي مطلق و بينهايت كه اتصال به آن، رسيدن به دريا و دريايي شدن است اما راه ناهموار و ناملايمات مسير روزگار، جان شيفته عاشق خائف را در هولي عظيم گرفتار مي‌كند كه آيا بازجستن وصل انسان به اصل خويش براي او ممكن است؟ آيا پس از هبوطش به زمين عروجي به آسمان خواهد داشت يا اين‌كه سقوطي ديگر به مهلكه نار شياطين مي‌انجامد كه نه تنها وصال نيست بلكه قطع كامل از مهر خداي خالق و وصل به قهر قاهر جبار است. ناله ني‌ از نديدن نور شريعت و گم كردن طي طريقت است كه ضرورت انسان شدن‌هاي او در زمين نه رجعت به محبت خدا بلكه غلتيدن در جهنم خداست.

عده‌اي به پست و مقام تفاخر مي‌كنند، شماري به مال و منال تكاثر مي‌كنند و عده‌اي به فحشا ارضاي‌نفس مي‌كنند و همه اينها دردهايي است كه ني‌نفس از آن ناله مي‌كند زيرا شيطان اولين گناه را در بهشت به تفاخر مقامش مرتكب شد و تا ابد، ملعون و مطرود شد و چه خوش‌خيالند عده‌اي كه با تغافل رجا دارند و حتي آزار خلق خدا را به رجاي عفو خدا قابل تطهير مي‌دانند و حق مردم را با زر و زور و تزوير پايمال مي‌كنند و زشت‌تر اين‌كه با تجاهل به سقوطشان ادامه مي‌دهند و تنها عامل بيداري آنها مرگشان است كه آنها را از اين جهان به جهان ديگري ببرد تا در آن جهان با موجودات ديگري مواجه شوند و تازه بفهمند كه در جهان قبلي چه بايد مي‌كردند تا در اين جهان از آن فعل‌ها و ترك فعل‌ها نتيجه بگيرند، تاسف بر جهان گذشته مي‌خورند كه جز با آزار مردم و حرام‌خواري و حرام‌كاري سر نشده است و روح مهجور الهي را به گونه‌اي آلوده كردند كه هيچ اميدي به نجات نيست

Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

تشدید برخورد با بدحجابی وسوسه و توطئه شیطان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Blog Stats

  • 18,544 hits

بیشترین کلیک شده‌ها

دیدگاه‌های اخیر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: