كار می‌كنم تا نان حلال در بیاورم

مه 19, 2008 at 6:22 ب.ظ. بیان دیدگاه

پدرش فوت كرده و خرج مادر و برادر كوچكش را می‌دهد از ۷ صبح تا ۱۲ شب سر چهارراه بیسكویت می‌فروشد تا نان حلال دربیاورد.می‌خواهد پول جمع كند برود زیارت امام رضا و دعا كند برای بهبودی مادرش كه «گواتر» دارد.
كوچه پس كوچه های مولوی ، اینجا همان جایی است كه به دنبالش می گردیم ، اینجا بوی عشق را در ذهن پر می‌كند ، اینجاست لحظه‌ای كه گریه‌ و خنده در هم می‌آمیزد، اینجا كودكانش رنگارنگ هستند ، اینجا چشمان كودك «قند شكن» شیرینی نگاهش را به تو هدیه می كند، اینجا كودك سبزی فروش دعای سبز برای تو می‌كند، اینجا به دنبال چیزی نگرد، اینجا هرچه هست فقط عشق و ایثارست و بس ، اینجا آسمانش رنگین كمانی از غصه و شادیست، اینجا كجاست كه دلها در آن جا می‌مانند، اینجا ۵۰۰ گل در یك گلدان رشد می‌كنند، اینجا گلهایی هستند كه تو را به خدا نزدیك می كنند، اینجا شهر خورشید است، اینجا نور رنگ دیگری دارد، اینجا باغبانهایش همه جوان هستند ، اینجا انجمن حمایت از كودكان كاراست.
پشت دیوارهای دروازه‌غار ،‌پشت بازارهای ملون پارچه‌‌، پشت آن همه پارچه‌های اطلسی ،‌ چه كسی تصور می كرد شهر خورشیدی وجود داشته باشد؟ پنهان از چشمهای تیزبینمان ،‌ پنهان از ادعاهای بی سرانجام، چه كسی تصور می كرد همه كودكی كودكان از غصه هایشان خاطره شده است.
تابلوی كهنه و رنگ و رو رفته انجمن صدایم زد ،‌نگاهش كردم ، به داخل كوچه راهنمائیم كرد ،‌كوچه‌ باریك بود ،‌ در انتهای كوچه در قدیمی بود. وارد شدم ، خانم جوانی نظرم را جلب كرد ، نگاهم در نگاهش افتاد ،به سمت او حركت كردم خودم را معرفی كردم او نیز همین طور و اینجا آغاز آشنائیم با «یاسمن برادر» بود.
«یاسمن برادر» ۲۴ ساله مسئول روانشناسی «انجمن حمایت از كودكان كار «در حالیكه به حلقه ازدواج خود نگاه می‌كرد به سالهای ۷۹- ۸۰ برمی‌گردد و در رابطه با گذشته و تاریخچه شروع این طرح توضیح می‌دهد: اولین حركت در سال ۷۹ از سوی انجمن حمایت از حقوق كودكان بی سرپرست انجام شد ، اما هر چه دامنه فعالیتها گسترش پیدا می‌كرد نیازهای آموزشی بیشتر نمایان می‌شد اولین باری كه تصمیم گرفتیم برای بچه‌ها كلاس درسی برپاكنیم، قرار شد تنها یك روز در هفته ،‌ فقط جمعه‌ها باشد.این بود كه رفته رفته جای خالی آموزش را برای بچه‌ها احساس كردیم و اینجا نقطه شروع انجمن حمایت از كودكان كار بود.
یاسمن با اینكه تنها ۲۴ سال دارد اما از سال ۸۰ به صورت داوطلبانه همكاری خود را با انجمن آغاز كرده است. آغازی كه همراه با پذیرش دنیایی از سختی و مشكلات است.
در میان همهمه و فریادهای بچه‌های كار، فراموش نمی شود لحظه‌ای كه از كمكهای مردمی می گوید و صدایش همچون نغمه‌ای آسمانی در فضای اتاق قدیمی می پیچد.
مسئول روانشناسی انجمن با جمله‌ » این بچه‌ها مجبور هستند كار كنند! » صحبتهایش را ادامه می دهد و می‌گوید: طبق قانون ایران، كار برای بچه‌های زیر ۱۵ سال ممنوع است اما شاهد هستیم بچه‌هایی كه به دلیل مشكلات مالی و خانوادگی مجبور هستند كار كنند و نمی‌توانند درس بخوانند. ضمن اینكه به دلیل نحوه زندگی،این بچه‌ها دچار آسیب‌های اجتماعی شدید می شوند.
بچه های كار ؛بچه هایی هستند كه حتی اگر شرایط كار در بیرون برایشان فراهم نباشد در خانه با قند شكستن ،‌ سبزی پاك كردن ،‌ بسته بندی جوراب و دیگر كارها می‌توانند درآمدی كسب كنند. این تعریفی بود كه یاسمن برای شناخت بیشتر بچه ها ارائه می‌كند.
به گفته این مسئول، بچه‌هایی كه تحت پوشش انجمن هستند یا بچه‌های افغانی هستند كه شناسنامه‌ای ندارند و نمی توانند درس بخوانند و یا بچه‌های ایرانی هستند كه تنها به این خاطر كه مجبور به كار كردن هستند ، نمی‌توانند به مدرسه بروند.
یاسمن در رابطه با ساعتهای درسی بچه‌ها می‌گوید: كلاسهای ما بیشتر از ۲ تا ۳ ساعت در روز وقت بچه‌ها را نمی‌گیرد و سعی كردیم در ساعتهای مختلف روز كلاس داشته باشیم تا با شرایط كاری بچه‌ها بتوانیم هماهنگ باشیم.

● به امید فردائی بهتر برای تمام كودكان دنیا
» به امید فردائی بهتر برای تمام كودكان دنیا» این شعار ماست . این جمله را «یاسمن » می گوید او كه بر اساس احساس وظیفه و انسان دوستانه عزمش را جزم كرده تا با دنیای مشكلات بچه‌ها مبارزه كند.

● جمع‌آوری متكدیان یا طرح ساماندهی
یاسمن در رابطه با ساماندهی كودكان كار گفت : طرحهایی كه در سطح شهر انجام می‌شود تنها جنبه تزئینی دارد، زیبایی شهر اهمیت دارد اما این بچه‌ها موجودات پاكی هستند كه تنها به خاطر مشكلات مالی مجبور هستند، كار كنند. این طرحها كوتاه و موقتی‌ است . بنابر این بهتر است با بسیج امكانات و توانائی های سازمانها و مردم در سایه برنامه‌ریزی دقیق سعی كنیم اقدامات اساسی انجام دهیم نه اینكه با صرف انرژی و هزینه برای طرحهای موقت و كوتاه مدت فرصت را از دست بدهیم.
به اتفاق مسئول روانشناسی انجمن ، اتاق را به قصد آشنایی بیشتر و بازدید از فضای انجمن ترك می‌كنیم.
از پله های باریك و قدیمی با دقت پایین می‌آیم و به همراه او به داخل كلاس های درس نگاهی می‌اندازم.
بچه‌ها در حال بازی كردن بودند اما با آمدن ما نگاهشان به سمت ما برگشت . ولی صدای همهمه همچنان ادامه داشت.
تنها یك نگاه كوتاه نمایانگر شرایطی است كه اهالی انجمن تحمل می‌كنند. دیوارهای قدیمی ،‌ كلاسهای تنگ و تاریك ،‌ میز و نیمكتهایی كه به خاطر كهنه بودن رنگ خود را باخته‌اند و تخته سیاه …
از یك راهرو قدیمی و باریك به حیاط دیگر ساختمان انجمن رفتیم ؛ در وسط حیاط حوض كوچكی بود كه گلدانهای خالی از گل و گیاه در آن می‌دیدی . اما درختی هم بود كه به واسطه فصل بهار با گلهای سفید و درشت خود از میهمانان پذیرایی می‌كرد.
در بین بچه هایی كه در حیاط مشغول بازی بودند پسرها و دخترهای نوجوان هم به چشم می خوردند كه در زیر درختی كه در كنار حیاط بود جمع شده بودند و صحبت می‌كردند. دور تا دور حیاط، اتاقهای قدیمی خودنمایی می كردند رد پای قطره های باران و جای انگشتان شاگردان بر روی پنجره‌ها نیز حرفهایی برای گفتن داشت.
به پیشنهاد خانم برادر وارد اتاق آموزش شدیم ‌، اتاق تاریك و قدیمی با كمترین امكانات …
مسئول اموزش هم دختر جوانی بود كه ۲۵ سال داشت و دانشجوی كارشناسی در رشته كامپیوتر بود او نیز با عشق و علاقه با بچه‌ها كار می كرد. سعی انجمن این بوده تا بچه‌ها و نوجوانهایی كه كار می‌كنند حداقل شرایط برایشان فراهم شود تا بتوانند درس بخوانند تا در آینده با مشكلات كمتری مواجه شوند.
«عادله قاسمی» از برگزاری كلاسهای فنی و حرفه‌ای صحبت می‌كند.‌ از مشكلاتی كه وجود دارد.‌ از اینكه برگزاری این كلاسها می‌تواند از جمله اقدامات مؤثری باشد كه در جهت آموزش تخصص به بچه‌ها كمك كند اما نداشتن فضای مناسب و امكانات مالی دست آنها را بسته است.
مسئول آموزش در حالیكه سرش را به دلیل افسوسی كه در دل می خورد تكان می دهد ، به مرور تجربه‌های برگزاری كلاسهای آموزشی توسط انجمن می پردازد . كلاسهای خیاطی، آرایشگری ،‌كامپوتر ، ‌موسیقی و غیره.
مسئول آموزش حتی از فراهم كردن شرایطی صحبت كرد تا بچه‌ها حتی به نمایشگاه و یا اردو بروند. «یك دست صدا ندارد» و اینجاست كه حضور همه را می‌طلبد.
این مسئول روانشناسی انجمن در زمینه كارهایی كه بچه‌ها انجام می‌دهند، می‌گوید: ۹۰ درصد بچه‌هایی كه تحت پوشش انجمن هستند كار می‌كنند.
همه اینها می‌تواند كودك كار را طوری آموزش دهد كه به مرور زمان به یك نیروی انسانی باتجربه تبدیل شود و اینجاست كه این سئوال مطرح می‌شود : آیا بهتر نیست به جای صرف هزینه و وقت توسط سازمانها در پی اجرای طرح جمع‌آوری كودكان كار ، به ساماندهی این بچه‌ها بپردازیم؟!

● چه كسی است كه ما را یاری دهد
مسئول آموزش به بیان نكات جالبی در این زمینه می‌پردازد ، ‌یكی از این نكات نیروی انسانی است كه به صورت داوطلبانه با انجمن همكاری می كنند ،‌ هستند جوانهایی كه داوطلبانه اعلام همكاری كردند ،‌ هستند آنهایی كه به ته شهر سری بزنند ،‌ معلمهای جوانی كه آنها هم با دنیایی از عشقی غیر قابل‌توصیف به كمك آمده‌اند ‌، آمده‌اند تا دوستان خود را در این رسالت همراهی كنند.
به همراه خانم قاسمی مسؤل آموزش به سمت حیاط دیگری رفتیم ‌،حیاطی كه به تازگی خریداری شده و اتاقی كه معلمها در آن استراحت می‌كنند تا كلاس بعدی شروع شود.
مجبور شدیم از كوچه تنگ و باریك انجمن بیرون برویم. به سر كوچه كه رسیدیم سمت چپ باز داخل كوچه قدیمی شدیم به سمت در آهنی با رنگ طوسی باران خورده رفتیم در باز شد اول او وارد شد. من در قاب در قرار گرفته بودم و در مقابل بچه‌هایی را كه دور هم، روی صندلی و مبلهای قدیمی نشسته بودند و من را نظاره می كردند، تماشا می‌كردم.
بعد از احوالپرسی و معرفی من به بچه‌ها توسط خانم قاسمی به سمت اتاق معلمها رفتیم.
اتاقی كه بوی نم و كهنگی می‌داد اسباب و وسایل قدیمی و رنگ تیره دیوارها كه معلوم نبود چند دهه پیش رنگ را به خود دیده‌اند، همگی دست به دست هم می‌داد و تلخی مشكلات ، ‌سختی راه را بیش از بیش فریاد می‌زد. دیوارها فریاد بر سرم می‌كشیدند كه نه تنها من بلكه هر كس دیگری را دچار حس بدی می‌كرد.
به جمع بچه‌ها برگشتیم .همگی آنها افغانی بودند.با صمیمیت جایی باز كردند تا در كنارشان بنشینیم. از مشكلاتشان گفتند ، ‌از بی شناسنامه بودنشان گله‌مند بودند. از اینكه به خاطر این مشكل نمی‌توانند به مدرسه بروند.
یكی از دخترهای افغانی كه در كنارم نشسته بود خطاب به من گفت: خانم اگر هم شناسنامه داشته باشیم به واسطه شهریه‌ مدارس ، نمی‌توانیم درس بخوانیم.پدر و مادرها ندارند این پول را بدهند.
دختر دیگری از میان بچه‌ها سرش را به‌ طرف من برگرداند و نگاهم كرد به محض اینكه صحبتهای دوستش تمام شد، گفت : من هم كار می كنم. با شنیدن این جمله احساس كردم كه دوست دارد در مورد خودش صحبت كند. سرتا پا گوش شدم. «خیلی سخته. هم كار می‌كنم هم درس می‌خونم. توی انجمن چیزهای زیادی یاد گرفتم. ازشون خیلی ممنون هستم». اینها كلماتی بودند كه آهسته آهسته در ذهنم جای می گرفت.
از مسئول آموزش خواستم تا یكی از بچه‌های ایرانی كه شناسنامه ندارد و نمی‌تواند به مدرسه برود را معرفی كند پس از چند لحظه برگشت و روبه من گفت كه تعطیل شدند و به خانه برگشتند.
اما مسئول آموزش كه با وجود جوان بودنش ، می‌دانست كه مسئولیت كمی را بر عهده ندارد، گفت: این هم یكی از مشكلاتی است كه ما با آنها روبه‌رو هستیم. هر زمان كه بچه‌ها تعطیل می‌شوند نگران این هستیم آیا فردا به انجمن برخواهند گشت؟ آیا خانواده‌ها باز هم این اجازه را به آنها باز خواهند داد كه در كلاس‌ها حاضر شوند؟
به سراغ مدیر عامل انجمن رفتم و از او خواستم تا چند كلامی با او هم صحبت شوم . با مهربانی مرا پذیرفت. در كنارش نشستم و او نیز با صبر و حوصله زیادی كه در او نمایان بود به بیان نحوه كار انجمن پرداخت. خانم وطنی مدیر عامل انجمن آغاز فعالیت انجمن را در سال ۸۱ عنوان كرد و گفت: هدف انجمن آموزش و حمایت از كودكان كار است. بر اساس گفته‌های خانم وطنی از شروع كار انجمن بیش از ۱۰۰۰ كودك تحت پوشش انجمن قرار گرفته‌اند و در حال حاضر هم ۵۰۰ كودك تحت پوشش هستند.
از او در مورد چگونگی برگزاری كلاسهای انجمن سوال كردم و خانم وطنی هم در پاسخ گفت: كلاسهای انجمن از ساعت ۵ تا ۷ عصر با توجه به شرایط كاری بچه‌ها برگزار می‌شود و بر همین اساس بچه‌ها در كلاسها شركت می‌كنند.
وطنی از همكاری سازمانهای غیر دولتی گفت و همچنین از شهرداری كه با آنها همكاری می‌كند.
از او در رابطه با طرح جمع آوری كودكان كار پرسیدم . نیاز خانواده باعث می‌شود این بچه‌ها كار كنند و با اجرای این طرح نیاز خانواده‌ها رفع نمی شود این پاسخ خانم وطنی بود.
خانم وطنی ادامه داد: این طرح تنها موجب هراس و ترس بچه ها می شود و بعد از یك مدتی مجددا به دلیل نیاز به كار بر می‌گردند.
یكی از برنامه‌هایی كه انجمن به دلیل نداشتن امكانات در اجرای آن موفق نبوده ،‌برگزاری كلاسهای فنی و حرفه‌ای است اما به دلیل كمبود امكانات نمی‌توانند این كار را انجام بدهند.
مدیر عامل انجمن پیشنهاد می‌كند اگر سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای بتواند این امكان را ایجاد كند تا بچه‌های كار با كمترین هزینه آموزش و تخصصی را یاد بگیریند اقدام مؤثری انجام شده است.
سید نجم الدین محمدی، مدیر كل امور آسیب‌های اجتماعی شهرداری تهران اعلام كرده ۷۰ درصد كودكان كار اتباع بیگانه هستند كه عمدتا از كشور پاكستان و افغانستان وارد كشور شده‌اند.
مسئولین انجمن همگی جوان و داوطلبانه شروع به كار كرده بودند و برایشان تفاوتی نداشت كه بچه‌هایی كه مشكل دارند ایرانی هستند و افغانی ‌، آن چه كه اهمیت داشت انجام وظیفه ‌در جهت رفع مشكل بچه‌ها بود و بس.
بعد از صحبت با خانم وطنی به سمت كتابخانه رفتیم تعدادی پسر نوجوان مشغول كتاب خواندن بودند. روی یكی از دیوارها شعر جالبی نوشته بود؛ نشسته بودم در كتابخانه ، كتاب می خواندم عاشقانه ،كتاب در كتابخانه فراوان بود كتاب در انجمن حمایت از كودكان كار رایگان بود، این شعر را شیریاله پسری گفته بود كه پدرش چرخ‌كش است و خودش هم بعد از انجمن به كمك پدر می‌رود و چرخ كشی می‌كند.
مثل شیریاله بچه‌های زیادی در انجمن بودند كه دوست داشتند و می‌توانستند شعر بسرایند و تئاتر بازی كنند و یا كارهای دیگری انجام دهند.
در بین بچه‌ها ، دخترهایی را دیدم كه احساس كردم باید پای صحبتهای آنها نیز بنشینم.
مرسل دخترك ۱۱ ساله‌ای است كه قند می‌شكند و تا ۱۱ شب بیدار می‌ماند تا درس بخواند ‌،‌آن یكی مینا است كه سبزی پاك می‌كند پدرش بنا است و از یك سالگی به ایران آمده ‌، مهناز هم كار می‌كند اما چون همه خانواده‌اش در یك اتاق زندگی می‌كنند مجبور است بعد از ۱۲ شب بخوابد و نمی‌تواند حتی در نیمه‌های شب درسش را بخواند.
حمد جوان ۱۹ساله‌ای است كه سر چهارراها ویفرفروشی می‌كند. پدرش فوت كرده و خرج مادر و برادر كوچكش را او می‌دهد. این جمله از حمید در ذهنم نقش می‌بندد. كار كردن از ۷ صبح تا ۱۲ شب برای بدست آوردن نان حلال. «كار می‌كنم تا نون حلال دربیارم».
از حمید می پرسم مادرت كار می‌كند؟ جواب می‌دهد مادرم مریض است و «گواتر »دارد. نمی‌تواند كار كند. برادرم هم خیلی كوچك است اما با این حال در شمال روی زمین‌های كشاورزی مردم كار می‌كند. اما چون كم سن و سال است نمی‌تواند همیشه سر كار برود.
حمید در حالیكه از زندگیش برایم توضیح می‌دهد دستی در جیبش می‌كند و بسته‌ای از ۵۰۰ تومانی به من نشان می‌دهد و می‌گوید این پولها را جمع كردم تا به مشهد بروم ، بروم زیارت امام رضا ، بروم دعا كنم تا مادرم هر چه زودتر خوب شود.
بچه‌هایی كه در انجمن حمایت از كودكان كار هستند هر كدام به سهم خود راوی قصه غصه‌ها هستند. حرفها و غصه‌ها پایانی ندارند، ‌محبت نیز اینجا پایانی ندارد. 

Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

بهاي سنگين داروي تلخ مردي با گويش جهاني

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Blog Stats

  • 18,490 hits

بیشترین کلیک شده‌ها

برترین مطالب

دیدگاه‌های اخیر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: