وقتي پلک‌هايت سنگيني مي‌کند…/ حاکم بي‌چون و چرايي به نام خواب!

مه 22, 2008 at 7:45 ق.ظ. بیان دیدگاه

وقتي پلک‌هايت سنگيني مي‌کند…/ حاکم بي‌چون و چرايي به نام خواب!

وقتي بيايد و عزم ماندگاريش جزم شود حتي مجال يافتن جايي که پذيرايش باشي هم به تو نمي‌دهد. مي‌تواني قبل از اينکه آهسته آهسته حضورش سنگين‌تر شود نزديک‌ترين مکان را براي پذيرا شدنش بيابي وگرنه به ايستاده و نشسته‌ات رحم نمي‌کند…اگر خواب يکدفعه به سراغت نيامد، اگر به هستي‌ات شبيخون نزد، اگر با آمدن بي‌موقعش غافلگيرت نکرد کمي فکر کن. به امروز، به ديروز، به فردا و البته به روياها. به آنچه که به نظر دورتر از آن است که دستان ناتوان تو ياراي رسيدن به آن را داشته باشد، اما مي‌رسي.

 

باشگاه جواني برنا/ ليلا باقري- وقتي پلک‌ها لحاف مي‌شوند، سياهي چشم‌هايت هوايي مي‌شود سر بخورد زيرش و پنهان شود. تنت مور مور و دست و پايت سست مي‌شود، صداها کش مي‌آيند، کوچکترين زمزمه‌اي تا اعماق جانت نفوذ مي‌کند، همه چيز مفهوم خودش را از دست مي‌دهد و فقط دلت گوشه‌اي مي‌خواهد که بخوابي. بعضي اوقات دنبال گوشه هم نيست و هرجا که باشي خواب چنان امانت را مي‌برد که…حريص مي‌شوي براي دقيقه‌اي که آسايش بگيري. کسي براي ساعتي کاري به کارت نداشته باشد تا چشم‌ها زير اين لحاف، که حالا گرم و آرامبخش شده، آرام بگيرد. آنقدر خسته‌اي که قدرت تفکر از تو گرفته شده و حاضر نيستي دقايق ديگري اين وضع ادامه پيدا کند. فقط مي‌خواهي بخوابي، همين!

خسته‌اي، تک تک سلول‌هاي بدنت اين را داد مي‌زند و التماس مي‌کند تا دمي راحت بگيري و بکني از دنياي پر هياهويي که کل روز را درگيرش بودي و البته شايد کل شب را. خوشحال، ناراحت، معمولي يا هر حس ديگري که داشته باشي، اگر خواهش خواب بيايد تسليم‌ات مي‌کند. مخصوصا اگر چند روز کاري خسته کننده را پشت سر هم گذرانده باشي، خواب را بر خود حرام کرده و در بيداري اهتمام ورزيده باشي. اما سرانجام به سراغت مي‌آيد و اگر به او مجال حاکميت ندهي ممکن است در جايي که نبايد، تمام هوش و حواست را اسير کند. آنوقت در عين هشياري گردنت شل مي‌شود و براي دقايقي از دنياي هشياران مي‌روي و خلاص. هيچ با مرده فرقي نمي‌کني کما اينکه» النوم اخو الموت».

وقتي بيايد و عزم ماندگاريش جزم شود حتي مجال يافتن جايي که پذيرايش باشي هم به تو نمي‌دهد. مي‌تواني قبل از اينکه آهسته آهسته حضورش سنگين‌تر شود نزديک‌ترين مکان را براي پذيرا شدنش بيابي وگرنه به ايستاده و نشسته‌ات رحم نمي‌کند. حکمران بي چون و چراي خواب ممکن است جايي که نبايد سراغت بيايد، حتي گاهي بدون اعلام قبلي.

تنها دنبال يک خواب معمولي و بدون مزاحم هستي. يک خوابِ بدون خواب ديدن. خواب در چشم‌هايت سر مي‌خورد و مي‌روي.
ناگاه رها مي‌شوي، بي آنکه بفهمي. دلت که هُري ريخت، قبل از سقوط بيدار مي‌شوي… چقدر خوب(!) همه‌اش خواب بود. باز چشمهايت سنگين مي‌شود و ظرف چند ثانيه دوباره مي‌روي. شايد همان جاي قبلي براي ادامه خوابات، شايد هم دويدن روي چمن‌هاي پر پشت يک باغ.

گاهي هم روياها تو را به خواب مي‌برند. يا مي‌خوابي به اميد ديدن رويا. يک خواب قشنگ که اوقاتت را شيرين کند.

تو را گم مي کنم هر روز و پيدا مي‌کنم هر شب

بدين‌سان خواب‌ها را با تو زيبا مي‌کنم هر شب

مگر ديوانه خواهم شد در اين سودا که شب تا روز

سخن با ماه مي‌گويم پري در خواب مي‌بينم

وقت خواب است، ولي

جاي خواب اينجا نيست

زير اين سقف خراب

خواب ما باراني است

گاهي هم واقعي‌اند… بخشي از حقيقت که در روياي صادقه تو نمايان شده. خواب‌هايي که گاه وعده ساغري پادشاهت مي‌دهد و گاه وعده مرگ!

«دوستان زندانى من! اما يكى از شما (دو نفر) آزاد مى‏شود و ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد؛ و اما ديگرى به دار آويخته مى‏شود؛ و پرندگان از سر او مى‏خورند! و مطلبى كه درباره آن (از من) نظر خواستيد، قطعى و حتمى است!» ( سوره يوسف آيه 41)

بستگي دارد چقدر طالب دنيا باشي. چقدر حُب دنيا وجودت را تسخير کرده باشد. اگر خود را عقد کرده دنيا بداني بي‌شک هنگام خواب، دلبستگي روح به جسم فاني‌ات باعث مي‌شود مسافت دوري را نپيمايد و کنار جسم باشد. آنقدر علقه دارد که نخواهد دمي به پرواز درآيد.

اما او که تعلق‌اش کمتر است، همواره در آينده سير مي‌کند، روياي صادقه؛ که هيچ کدام‌اش بدون تعبير نخواهد ماند. گاه خواب سيب سرخ مي‌بيني و گاه زرد. گاه ترش و گاه شيرين. ابن سيرين مي گويد: سرخ و شيرينش نعمت و مژده دختري است و ترش و زرد نشانه بيماري.

با تمام اين احوال «و جعلنا نومکم سباتا… و خواب شما را مايه آسايش و استراحت قرار داديم(سوره نبا، آيه 9).

بايد بخوابي. اگرنه(!)  فرسوده مي‌شوي از اين همه گير و گرفتاري و دويدن‌ها. اگر نبود چطور ثابت مي‌شد که روحي هست که در رفت و آمد است و بايد يادمان باشد، مي‌ميريم به سادگي زماني که مي‌خوابيم.

اگر خواب يکدفعه به سراغت نيامد، اگر به هستي‌ات شبيخون نزد، اگر با آمدن بي‌موقعش غافلگيرت نکرد کمي فکر کن. به امروز، به ديروز، به فردا و البته به روياها. به آنچه که به نظر دورتر از آن است که دستان ناتوان تو ياراي رسيدن به آن را داشته باشد، اما مي‌رسي. به روياهاي قبل از خواب و آنچه که خدا برايت مقدر کرده. ايمان بياور به قدرت لايزال الهي و انساني که احسن الخالقين است. هرگاه به بسترت رفتي بينديش که در آن روز چه غذايي روانه شکم‏کرده‏اي و چه به دست آورده‏اي؟ و به ياد آر که خواهي مرد و معادي‏در پيش داري. حضرت صادق(ع)

***
Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

بي خبري برای روح لطیف مردم بهتر است کلیدهایی برای تربیت موفق

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


Blog Stats

  • 18,404 hits

بیشترین کلیک شده‌ها

برترین مطالب

دیدگاه‌های اخیر


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: